
دل نوشته های تنی که در میان تن ها تنهاستگاه می خندد و گاه می گریداما نه به خاطر سختیها بلکه به خاطر آرزوهایی که از آنها دور افتاده است.درد را دوست دارد و دردمندان را بیشتر... بخوانید...
ادامه مطلب
دل نوشته های تنی که در میان تن ها تنهاستگاه می خندد و گاه می گریداما نه به خاطر سختیها بلکه به خاطر آرزوهایی که از آنها دور افتاده است.درد را دوست دارد و دردمندان را بیشتر... بخوانید...
ادامه مطلب
دل نوشته های تنی که در میان تن ها تنهاستگاه می خندد و گاه می گریداما نه به خاطر سختیها بلکه به خاطر آرزوهایی که از آنها دور افتاده است.درد را دوست دارد و دردمندان را بیشتر... بخوانید...
ادامه مطلب
کاش سهم من از تو چیزی بیشتر از یک پیام در هفته بودچیزی مثل شنیدن صدای خندههایتمثل دیدن چشمهایتمثل بوسیدن لبهایتمثل گرمای آغوشتبه جای همهی اینها فقط آه هست و حسرت بخوانید...
ادامه مطلب
عشق جان...امروز سر کار بودم، تنهاییهوای بارونیوقتی تنهام حجم نبودنت خیلی زیادهاز صبح دارم بهت فکر میکنم، بدون توقفکاشکی دلت برام تنگ میشد و یهویی زنگ میزدی بهم بخوانید...
ادامه مطلب
دل نوشته های تنی که در میان تن ها تنهاستگاه می خندد و گاه می گریداما نه به خاطر سختیها بلکه به خاطر آرزوهایی که از آنها دور افتاده است.درد را دوست دارد و دردمندان را بیشتر... بخوانید...
ادامه مطلب
دل نوشته های تنی که در میان تن ها تنهاستگاه می خندد و گاه می گریداما نه به خاطر سختیها بلکه به خاطر آرزوهایی که از آنها دور افتاده است.درد را دوست دارد و دردمندان را بیشتر... بخوانید...
ادامه مطلب
دل نوشته های تنی که در میان تن ها تنهاستگاه می خندد و گاه می گریداما نه به خاطر سختیها بلکه به خاطر آرزوهایی که از آنها دور افتاده است.درد را دوست دارد و دردمندان را بیشتر... بخوانید...
ادامه مطلب
دل است دیگربعضی وقت ها می گیردبرای تو تنگ میشودهر چند تو می آیی و میگویی چقدر غر میزنی...دل است دیگردست خودش نیستهوای آنکه را دوستش دارد می کند بخوانید...
ادامه مطلب
امروز توی خیابون یه ماشین دیدم پشتش نوشته بود "پسرک تنها" یاد خودم افتادم و زمانی که این وبلاگ را ساختم هنوز هم همون "پسرک تنها"م امروز داشتم در مورد خرده عادت ها میخوندم بیشتر خواهم نوشت ...
ادامه مطلب
الان دقیقا 19 ساعته که بیدارمدندونمم درد میکنههیچ انرژیی ندارمولی شدیدا دلم میخواد پاشم مغناطیس بخونمقبلا هم همینجور بودموقتی حوصله نداشتم یا عصبانی بودم ریاضی یا فیزیک میخوندمبالش را در آغوش کشیده و میخوابم...
ادامه مطلب
قبلا وقتی دلم میگرفتافسرده و پژمرده میشدمکنج تنهایی خودم میخزیدمولی جدیدا وقتی دلم میگیرهمخصوصا از زخم زبون بقیهشدیدا فعال میشمو دلم میخواد کار کنم...
ادامه مطلب
تو این هوای بارونی هیچ چیز مثلشنیدن صدای یه دوست خوب که عاشقیوخوندن یه کتابحال آدمو خوب نمیکنهاولی خرمایی ست بر نخیل و دست ما کوتاهبه ناچار با دومی سر میکنیم...
ادامه مطلب
یه آدم وقتی میمیره که رویاهاش مرده باشندو من دارم به این مرحله میرسم...
ادامه مطلب
بعضی ها مثل خورشید هستند توی زندگی آدم نور میدهند گرما میدهند وقتی که باشند زندگیت میشود روز روشن وای به وقتی که نباشند؛ زندگیت شب تار خواهد شد تو خورشید زندگی منی...
ادامه مطلب
اینجوری نبودنت نگرانم میکنه کاشکی نبودنت از سر کم محلی به من باشه نه به خاطر زبونم لال بشه اصلا تقصیر خودم نیست دلم شور میزنه...
ادامه مطلب
دوگانه ی جالبی ست عشق و غرور عزیزم نمیدونم چرا چند وقتیه بهم محل نمیدی؟ روزی صد بار میخوام بهت پیام بدم بعضی وقتا میگم مزاحمتم بعضی وقتا غرور اجازه نمیده امروز داشتم فکر میکردم عشق یا غرور؟ دیدم من بی تو میمیرم من خاک پای توام غرور؟ کاشکی میذاشتی به پات بیافتم تو همه زندگی منی اصلا بهم محل نذار من اینجوری حالم بهتره من چیزی نیستم که تو بخوای وقتتو و نگاهتو برا من بذاری من یه ذره خاکم کف پای تو فقط بذار باشم...
ادامه مطلب
دلم هوای روضه کرده روضه ی مادر در این روزگار سخت پناه است برای ما ...
ادامه مطلب
خوشا آن دم که مرا باده نابی بدی و خوشا آدم که مرا درد شرابی بدی و&...
ادامه مطلب
این نامرد دوباره سر ناسازگاری داره باشه تو هم منو یاری نکن ولی من ادامه میدم دارم از درد به خودم میپیچم نفسم بالا نمیاد تو هم برا من قلب نشدی!!!...
ادامه مطلب