
عشق جان...امروز سر کار بودم، تنهاییهوای بارونیوقتی تنهام حجم نبودنت خیلی زیادهاز صبح دارم بهت فکر میکنم، بدون توقفکاشکی دلت برام تنگ میشد و یهویی زنگ میزدی بهم بخوانید...
ادامه مطلب
دل نوشته های تنی که در میان تن ها تنهاستگاه می خندد و گاه می گریداما نه به خاطر سختیها بلکه به خاطر آرزوهایی که از آنها دور افتاده است.درد را دوست دارد و دردمندان را بیشتر... بخوانید...
ادامه مطلب
خوشا آن دم که مرا باده نابی بدی و خوشا آدم که مرا درد شرابی بدی و&...
ادامه مطلب
این نامرد دوباره سر ناسازگاری داره باشه تو هم منو یاری نکن ولی من ادامه میدم دارم از درد به خودم میپیچم نفسم بالا نمیاد تو هم برا من قلب نشدی!!!...
ادامه مطلب
با اینکه نمیدانم چند سال است ندیدمت ولی وقتی میخواهی سفر بروی دلم برایت تنگ میشود...
ادامه مطلب
هر روزی که میگذره بیشتر نبودنت رو حس میکنم هر روزی که میگذره بیشتر تنهایی خودمو حس میکنمکاشکی بودی کاشکی بودی تا وقتی از همه جا و همه چیز خسته میشم بهت پناه میاوردم خودمو مینداختم تو بغلت ...
ادامه مطلب
جمعه شب گذشته با دو تا تیم کاری رفتم کرج هیچی دیگه همش کار کار کاربازم خدا براشون خوب بخواد ساعت 6 بعد از ظهر در سوله ها رو میبستن همه از خستگی زیر کولر ولو میشدیم وقتی میخواستم از سر فلکه ای که تو دیدم رد بشم بی اختیار اشکم سرازیر شد امروز بعد یه هفته وقتی میخواستم وارد وبلاگم بشم چقد استرس داشتم ترس از اینکه تو یه کامنت هم نذاشته باشی ممنونم ازت عزیزم دوست دارم از بس خستم نمیتونم بنویسم اینو فقط نوشتم که بگم دوست دارم ...
ادامه مطلب
وقتی صبح تا شب کار میکنی این طرف میدوی، آن طرف میدویزنگ پشت زنگ ترافیک و شلوغی ساعت 12 شب است تو هنوز داری کار میکنی میخواهی خستگی در کنی کمی مینشینی اینجا تازه آغاز دلتنگیست هیچ قندی تلخی دوری تو را شیرین نمیکنم ...
ادامه مطلب